مکافات عمل
نمی دونست چی بگه آخه خودش تو دوران جوانی همین کار را با یه خانواده انجام داده بود. مردی را که نامزد داشت با هزار مدل آرایش و عریانی به سمت خودش کشیده بود، وقتی هم که به او ایراد گرفته بودند که جلوی مرد نامحرم٬ این قدر با آرایش و زیبایی دروغین وارد نشو، چون ممکنه باعث سردی زندگی یک زوج بشی؛ می گفت: «به من چه زندگی اونا سرد میشه، من نمی تونم به خاطر دیگران به خودم سخت بگیرم.» غافل از این که در زندگی اجتماعی باید به خاطر دیگران و مصالح مهمتر از بعضی چیزها چشم پوشی کرد.
حالا سر دختر نامزد شده اش همین بلا آمده بود، نامزد دخترش با کسی دیگر آشنا شده بود و به دختر خانم گفته بود دیگر نمی خواهد او را ببیند. دختر٬ خیلی گریه می کرد اما این گریه برای مادر٬ یاداور خاطراتی بود که بیست سال پیش اتفاق افتاده بود و حالا به جای این که ناراحت بهم خوردن زندگی دخترش باشد عذاب وجدان گرفته بود که واقعا اگر در آن زمان با حجاب و عفت بودم و زندگی کسی را بهم نمی زدم حالا دخترم این رنج را متحمل نمی شد. و تازه به این حرف رسیده بود که بعضی از عذاب گناهانمان را در همین دنیا باید بکشیم .