|
|
| در ایام شهادت حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) مطالبی در مورد آن بزرگوار را از زبان مرحوم آیت الله بهجت (رحمه الله) به شما تقدیم می کنم.
«زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام میروند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیهالسلام میآیند.»
«بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس،- هم همین طور - کسی مادرش را به کول میگرفت و به حرم میبرد. چیزهای عجیبی را میدید.
ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ماشاءالله به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غدهای داشت و میبایستی مورد عمل جراحی قرار میگرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود:
«غده خوب میشود. احتیاج به عمل ندارد!» ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است.

بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب |
| + نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 20:58 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
| امام حسن مجتبی (علیه السلام) :
سختی که نتیجه اش بهشت باشد سختی نیست.

|
| + نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 21:31 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
| حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) :
«اسراف در هر کاری ناپسند است مگر در کارهای خیر.»

|
| + نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 0:23 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
سیدعلی- شهید «مرحمت بالازاده» فقط 13 سال داشت؛ اهل اردبیل؛ به پدر و مادرش گفته بود کار مهمی پیش آمده که باید به تهران برود، اما نگفته بود چه کاری؟ وقتی با اصرار از پدر و مادر اجازه گرفت، بی درنگ راهی تهران شد؛ شنیده بود باید به خیابان پاستور برود و رفت. هر طور بود وارد ساختمان ریاست جمهوری شد؛ می- گفت باید حتماً رئیس جمهور را ببیند؛ کار آسانی نبود؛ با پا در میانی این و آن بیرون ساختمان ریاست جمهوری منتظر ماند؛ آن روزها «آقا»، رئیس جمهور بود، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای. وقتی آقا برای رفتن به مراسمی از ساختمان بیرون آمدند، مرحمت بالازاده خودش را به ایشان رساند، تلاش محافظان نتیجه ای نداشت، چون آقا با اشاره٬ اجازه داده بودند تا این نوجوان را ملاقات کنند؛ مرحمت 13 ساله با لهجه شیرین آذری و شاید هم به زبان آذری گفت «آقا! یک خواهش داشتم». آقا با مهربانی حالش را پرسیدند و نامش را و بعد گفتند «خب، چه خواهشی پسرم؟» مرحمت که هیجان زده بود، نفس عمیقی کشید و گفت «آقا! خواهش می کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور دهید دیگر روضه حضرت قاسم (ع) نخوانند!» آقا پرسیدند «چرا فرزندم؟ و مرحمت که حالا دیگر بغضش ترکیده بود و هق هق گریه امانش نمی داد با کلماتی بریده بریده گفت «آقا! حضرت قاسم (ع) هم مثل من 13 ساله بود که امام حسین (ع) به او اجازه میدان داد، اما فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی دهد به جبهه بروم، می گوید 13 ساله ها را نمی فرستیم». مرحمت 13 ساله به اردبیل بازگشت، اما برخلاف دیروز که از اردبیل به تهران می آمد، دلگرفته و غمزده نبود؛ از خوشحالی در پوست نمی گنجید، دلش برای اینکه زودتر برسد، پر می کشید. کاش اتوبوس هم پر داشت. مرحمت بالازاده با نشان دادن مجوز آقا، وارد تیپ عاشورا شد. «مرحمت بالازاده» روز 21 اسفند 1363 در عملیات «بدر» در جزیره مجنون شهید شد....

|
| + نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 20:36 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
| ![[تصویر: vfumqjp9njwyrpfe7dyi.gif]](http://www.pic.iran-forum.ir/images/vfumqjp9njwyrpfe7dyi.gif)
|
| + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 15:1 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
حوزه نیوز- "رحیم لفظاوی زاده" 32 سال است که در کلن آلمان زندگی میکند و به فعالیتهای تبلیغی و فرهنگی در این کشور مشغول است. ایشان نحوه مسلمان شدن همسرشان را این گونه بیان میکند: «همسرم مسیحی بود، کتابهای فراوانی از ادیان مختلف را جمعآوری و آنها را مطالعه کرده بود؛ زمانی که قرآن را تهیه و شروع به خواندن آن کرد، با قرائت و دقت در سوره ابراهیم(علیه السلام) به اسلام٬ علاقهمند و مسلمان شد و پس از ازدواج با من به ایران آمد و به فراگیری علوم اسلامی و آموزههای مکتب اهلبیت(علیهم السلام) پرداخت.»
وی به مخالفتهای خانواده ی همسرش برای ازدواج با یک مسلمان اشاره کرد و افزود: «پس از چند سال از ازدواجمان، مادر همسرم برای دیدن دختر و نوههای خود به ایران آمد. دراین مسافرت، زمانی که به مشهد مقدس رفتیم، در حرم امام رضا(علیه السلام) به این امام بزرگوار متوسل شدم و از ایشان خواستم تا مادر همسرم هم مسلمان شود.»
حاجی رحیم لفظاوی زاده افزود: «در حرم مطهر امام رضا(علیه السلام) خواستم به مادر همسرم بگویم تا همراه نمازگزاران٬ نماز بخواند، ولی او را نیافتم. پس از نماز جماعت، مادر همسرم را دیدم، گفت؛ ناخواسته داخل حرم رفته و با مردم به نماز ایستاده است، او در حالت نماز، حال عجیبی پیدا کرده بود و با عنایت امام رضا (علیه السلام) مسلمان شد.»
در ادامه این گفتوگو، خانم دکتر «کتی ولت» همسر حاجی رحیم لفظاوی زاده که برای دیدن کتابخانه آیتالله العظمی مرعشی نجفی به قم٬ سفر کرده بود با شگفتی گفت: «برای من بسیار جالب و تعجبآور بود که بتوان چنین کاری را در راه اسلام انجام داد و کتابهای جامعی را گردآوری کرد.»
این زوج مسلمان، در ابتدای دیدار خود از کتابخانه آیتالله العظمی مرعشی نجفی، با مشاهده دستخط منتسب به امام رضا(علیه السلام) منقلب شده و دیگر کتابها را با چشمانی اشکبار مشاهده نمود.

|
| + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 23:2 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
| «حسن صدپار» کوهنورد شیعه پاکستانی و فاتح قله اورست، پرچم "یا حسین" را بر فراز بلندترین قله جهان به اهتزاز در آورد.
|
| + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 23:23 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
| ایرنا- «سیلیتا» كه پیش از این٬ یک مسیحی بود با یك ایرانی مسلمان به نام «حسین علاسوندی» ازدواج كرد.
وی در پاسخ به سوالی درباره نحوه ی مسلمان شدنش گفت: پس از ازدواج با همسرم، وی یك كتاب قرآن و یك نهج البلاغه به زبان روسی به من هدیه داد و پس از مطالعه ی كتاب قرآن و تحقیق در مورد آن، نسبت به این دین علاقمند شده و با آگاهی كامل٬ مسلمان شدم.
حجت الاسلام موسی كمالی، امام جمعه خارك نیز ضمن تبریك به این بانوی تازه مسلمان، اظهارداشت: نظر لطف امام حسین(ع) شامل حال شما بانوی ارزشمند شده كه در شب اربعین حسینی به این دین مقدس گرویده اید و بدین طریق همه ساله و در شب اربعین، این موضوع را به خاطر خواهید آورد.
«حسین علاسوندی» همسر این زن تازه مسلمان تهیه كننده سریال های شناسنامه، چشم انداز كوهستان، مستند گامی در نور و چشم اندازهای پنهان بوده كه در سال 82 نیز جایزه بهترین تهیه كننده را دریافت كرده است. وی دارای مدرك كارشناسی ارشد سینما از دانشگاه كی یف(پایتخت اوكراین) است.
همچنین همسر وی نیز که دارای مدرك كارشناسی روان شناسی است برای خود تابعیت ایرانی گرفته و تصمیم دارد تا پایان عمر در ایرانُ به زندگی خود ادامه دهد.

|
| + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 23:19 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
| عاشقات حضرت اباعبدالله (علیه السلام) با پای پیاده به سمت حرم مطهر آن بزرگوار حرکت می کنند تا در عزاداری روز اربعین حسینی٬ به کربلا برسند.


بقیه عکس ها در ادامه مطلب
ادامه مطلب |
| + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 6:28 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
| در اینجا قصد داریم وبلاگمان را به یاد "پیر دلاور جبهه ها" مرحوم حاجی بخشی٬ متبرک کنیم. این خاطره ها مربوط است به سفر حاجی بخشی، به سرزمین وحی که از زبان یکی از همسفران بیان می شود.
خاطره اول:
یك شب قرار شد كه حضرت آیتالله جوادی آملی به هتل محل اقامت ما بیاید تا از صحبتهای ایشان استفاده ببریم. مرداد ماه بود و هوای گرم مكه. كاروان ما كاروان سپاه و بسیج بود كه همه بالای پشت بام هتل نشسته بودیم و منتظر حاج آقا. حضرت آیتالله جوادی آملی تشریف آوردند و روی صندلی مخصوص سخنرانی نشستند. حاجی بخشی بیمقدمه بلند شد و جلوی حضار ایستاد و با صدای بلند گفت: اسمت چیه؟
جمعیت فریاد زد: حزبالله.
ـ كجا میری؟
ـ كربلا
ـ با كی میری؟
ـ روحالله
ـ مارم میبرید؟
جمعیت جوان رزمنده فریاد زد: جا نداریم! و بعد همه حتی آقای جوادی زدند زیر خنده. اما حاجی بخشی دوباره پرسید: مارَم میبرید؟ دوباره پاسخ آمد: جا نداریم. حاجی بخشی نگاهی به آقای جوادی آملی كرد و گفت: حالا كه جا ندارند پس ما میرویم و با خندهی همه از میان جمعیت رفت.
خاطره دوم:
بعد از درگیری و كشتار خونین حجاج ایرانی در سال ۶۶، با جمعی از دوستان جلوی بعثه ایستاده بودیم. نیروهای مسلح عربستان كه غالباً پاكستانی بودند، آنجا را محاصره كرده بودند.
برخی از زنان و مردان كه مجروح شده بودند و یا عزیزانشان را از دست داده بودند، گریه و زاری میكردند.
یك وقت دیدم حاجی بخشی از ساختمان بعثه خارج شد، در حالیكه پایش غرق در خون بود. گفتم: حاجی چی شده؟
مثل همیشه، در آن فضای بسیار غمگین، با شادابی و روحیهی عجیبی بلند گفت:
اینها منو با تیر زدند، آن وقت میگویند تیراندازی نكردهایم. من این تیر را از پایم در نمیآورم تا به تهران بروم و به همه خبرنگاران نشان بدهم كه اینها تیراندازی كردهاند.

|
| + نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 20:38 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
| خاطرات ۸سال دفاع مقدس٬ هیچ وقت کهنه نمی شود و هر وقت از آنها یاد کنی تازه است! به نظر من٬ باید زود به زود٬ آن خاطرات را مرور کنیم تا همیشه قدرشناس باشیم.
در اینجا یک خاطره از «قاسم جوادزاده» از رزمندگان جبهه را به محضر شما تقدیم می کنم:
-« به خوبی به یاد دارم که گروهکهای ضدانقلاب مانند کومله، شبانه حمله میکردند و از ما اسیر میگرفتند. چشم و گوشهای آنها را میبریدند و بدنشان را قطعهقطعه میکردند و زندهزنده به خاک میسپردند. یکی از شکنجههای وحشتناک آنان این بود که فرد را زنده زنده تا گردن در خاک میکردند، به گونهای که تنها سرش بیرون بود. کمکم حیواناتی همچون مورچه٬ از راه بینی و گوش وارد بدن اسرا میشدند. این در حالی بود که آن افراد نمیتوانستند هیچ کاری بکنند. مورچهها که وارد بدن آنان میشد، شروع میکردند به خوردن احشاء و فرد بسیار آزار میدید. آنها بدن را کمکم میخوردند تا آن که خون بدن آن فرد تمام میشد و مرگ به سراغش میآمد و مظلومانه به شهادت میرسید.»
|
| + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 23:24 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
Kochia یکی از گیاهان زیبا و کمیاب در ژاپن است .اینها بوته های خاردارهستند که به رنگ های قرمز زیبایی خاصی را به نمایش میگذارند.

بقیه عکس ها در ادامه مطلب
ادامه مطلب |
| + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 23:11 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
| روزنامه خراسان- چندی قبل٬ زني درحالي که صدايش مي لرزيد با مرکز فوريت هاي پليسي تماس گرفت و از پليس کمک خواست. او که بريده بريده حرف مي زد گفت پسر معتادش او را به مرگ تهديد کرده است و گفته بايد براي تهيه هزينه موادمخدر٬ کليه اش را بفروشد.
دقايقي پس از اين خبر ماموران کلانتری٬ براي کمک به اين زن عازم خانه اش شدند اما پيش از حضور آنها پسر معتاد از خانه گريخته بود.
شاکي در بيان جزئيات بيشتر اين ماجرا به پليس گفت: «پسرم محسن ۶سال است که به موادمخدر شيشه اعتياد دارد و روزگارم را سياه کرده است. در اين مدت تلاش زيادي کردم تا او مواد را ترک کند اما فايده اي نداشت. او مدام پول مي خواهد و من هم مجبورم به او پول بدهم. چند روز قبل وقتي محسن از من پول خواست و من گفتم ديگر پولي ندارم گفت بايد کليه ام را بفروشم و پولش را به او بدهم. او گفت اگر اين کار را نکنم من را مي کشد. من اين حرف هايش را جدي نگرفتم اما صبح امروز - روز حادثه- وقتي سراغم آمد و من را به باد کتک گرفت فهميدم حرف هاي او درباره فروش کليه جدي است. به همين دليل با ۱۱۰ تماس گرفتم.»
اظهارات اين زن نشان مي داد پسر شيشه اي اش وضعيت خطرناکي دارد به همين دليل ماموران٬ منتظر بازگشت او به خانه شدند و وي را دستگير کردند.صبح ديروز محسن به شعبه سوم بازپرسي دادسراي ناحيه ۱۱ تهران منتقل شد و توسط بازپرس٬ تحت بازجويي قرار گرفت.
|
| + نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 23:23 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| + نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 22:1 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
تا که بر خاطره ها دست گذر دادم من ياد روز نهم از ماه دی افتادم من
  یادم افتاد ز ایام غبار آلوده و از آن روز که دلها همه شد آسوده
  مدتی بود وطن٬ طعمه ی روباهان بود دیده ی بی خردان٬ بر دهن شیطان بود
  قصدشان بود براندازی و در این عرصه شد عیان هرچه نفاق خفی و پنهان بود
  باز از غفلت ما فکر محالی کردند فکر احیای تن رو به زوالی کردند
  غافل از اینکه در این معرکه رعب انگیز تکیه بر شیر نر بی دم و یالی کردند
  اینکه «اینبار تقلّب شده» را رمز نمود بر تن مرده ی جنبش، کفن سبز نمود
  تا توانست ز هر بتکده نیرو آورد هر چه در چنته نگهداشته بود، رو آورد
  آنقدر کرد فراتر ز گلیمش پا را عاقبت مرشد ما، خم به ابرو آورد
  تا که دیدیم غمی بر دل رهبر آمد آخر کار همه فتنه گران سر آمد
  عدّه ای خون به دل مردم ایران کردند پشت بر دغدغه ی پیر جماران کردند
  دهمین روز محرم شد و کوفی گشتند هتک حرمت به حسین (ع) شاه شهیدان کردند
  این زمان بود که ما یاد خمینی کردیم بعد صبر حسنی، کار حسینی کردیم
  تا علم بر سر دوش علی خامنه ای ست سوی این خیمه کسی نیست که تیر اندازد
  این علمدار، فدایی، دو سه لشگر دارد آن طرف مرد اگر هست قدمی بردارد
  نه دی٬ مظهر بیداری مردم باشد مایه ي وحدت و ایجاد تفاهم باشد
  ای که در سر هوس فتنه ی دیگر داری مملکت تحت لوای مشهد و قم باشد
  هر که با شیعه ی اولاد علی در افتد سر و کارش به خدا با یل حیدر افتد
|
| + نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 23:45 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|

بقیه عکس ها در ادامه مطلب
ادامه مطلب |
| + نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 1:30 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
خانم "مریم شهریاری" داوطلب آزمون کارشناسی ارشد رشته مدیریت دولتی دانشگاه آزاد اسلامی صبح روز شنبه بیست وچهارم اردیبهشت ماه ، درحوزه امتحانی شهر کرمان به وسیله پا اقدام به تست زدن سوالات امتحانی نمود.
وی که به دلیل تصادف دستهایش قطع شده بودند، در گفتگویی اظهار داشت: مقطع کارشناسی خود را در رشته مدیریت دولتی در سال 1389 در دانشکده ادبیات وعلوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی با موفقیت به پایان رساندم ودر حال حاضر برای موفقیت در کارشناسی ارشد تلاش میکنم.
لازم به ذکر است نامبرده کلیه کارهایش را به جای استفاده از دستها با پاهایش انجام میدهد.
گفتنی است خانم شهریاری متولد زاهدان بوده و در حال حاضر به عنوان رییس امور اداری استانداری کرمان مشغول فعالیت و ارائه ی خدمت به مردم استان کرمان میباشد.
|
| + نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 1:50 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
مرحوم آیت الله اراکی فرمود:
شبی خواب امیرکبیر را دیدم. جایگاهی متفاوت و رفیع داشت. پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این رتبه٬ نصیبت شد؟ با لبخند گفت:خیر.
سؤال کردم چون چندین فرقه ی ضاله را نابود کردی؟ گفت:نه!
با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟ جواب داد:هدیه مولایم حسین است!
گفتم: چطور؟
با اشک گفت:آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کردُ سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم: میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنه شدی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر٬ نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و فرمود: به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی. این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم!
|
| + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 0:25 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
| 

بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب |
| + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 17:6 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
از جمله درس های آموزنده ی قیام عاشورا، این است که حتی در شرایط بسیار سخت هم باید از حق، طرفداری کرد و بر آن پای فشرد.
برخی انسان ها در شرایط عادی که خطری منافعشان را تهدید نمی کند از جبهه ی حق، طرفداری می کنند اما به محض پیدایش شرایط ناگوار، و در جایی که بر سر دو راهی "حفظ منافع شخصی" و "طرفداری از حق" ، قرار می گیرند جانب منافع خود را می گیرند و از زیر بار حق محوری و حق طلبی، شانه خالی می کنند.
قرآن کریم در همین رابطه می فرماید: «ومن الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به وان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا والآخرة ذلک هو الخسران المبین.»یعنی:«برخی از مردم، خدا را {فقط} در بعضى از شرايط، مىپرستند؛ اگر خيرى به آنها برسد آرامش مىيابند و اگر شر و فقر به آنها برسد رویگردان می شوند، چنين كسانى در دنيا و آخرت زيان مىكنند كه زيان آشكار همين است.» (سوره حج/ آیه 11)
اما درس بزرگ عاشورا این است که باید در جبهه ی حق، استقامت کرد حتی به قیمت فداشدن خود و عزیزترین یاران و اسارت زنان و کودکان.
در پایان و به عنوان مثال، فقط به یک نمونه از درس عملی عاشوراییان در خصوص حق طلبی در شرایط سخت، اشاره می کنم:
در کارزار روز دهم محرم سال 61 هجری قمری و در آن لحظه ای که دست مبارک قمر بنی هاشم(علیه السلام) قطع شد آن بزرگوار، در آن شرایط بسیار سخت هم بر حق طلبی و حق محوری تاکید می کند و می فرماید: « والله ان قطعتموا يميني / اني احامي ابدا عن ديني/ و عن امام صادق اليقيني/ نجل النبي الطاهر الامين »یعنی:« اگر دست مرا قطع کردید اما -به خدا قسم- من از حمایت دین و امام خود دست بر نمی دارم.» (معالي السبطين، ج 1، ص 446)

|
| + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 16:5 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
| این شعر را همه ی شما شنیده اید:
تمام زندگیم مال حسین است دلم همواره دنبال حسین است
نمی دانم همه ی کسانی که این شعر را می خوانند واقعاً به آن معتقدند یا نه؟ اما من گروهی را می شناسم که در سخت ترین شرایط هم دست از ابراز ارادت به سالار شهیدان نکشیدند و نشان دادند عشق به امام حسین (علیه السلام) مهم ترین دغدغه ی زندگی آنها بود.
تصاویر زیر در بحبوحه ی جنگ و محاصره ی آبادان برداشته شده است. شهر در زیر آتش توپ و تانک و جنگنده ها و کاتیوشا است. اما عشق حسین (علیه السلام)، تازه گل کرده است.بعضی از این عزاداران که در همین تصاویر نیز حضور دارند، شهید شده اند و امروز میهمان سفره ی ارباب خود هستند.
شهیدان حاج محمود حسن زاده، شهید عبدالحسین صابرلاری، شهید جمال غلامحسین گودرزی، شهید عزیز فرّخ نیا مشعلی، شهید محمّدسعید کریمی ...
|
| + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 16:57 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 7:37 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
| این روزها دوباره پرچم ماتم سالار شهیدان، بر هر کوی و برزن آویخته شده و عاشقان خاندان اهل بیت (علیهم السلام) در حلقه های ماتم و عزا به عرض ارادت، مشغولند.
اما آنچه باید بدانیم این است که اگر چه عزاداری بسیار با فضیلت است اما عرض ارادت، فقط خلاصه در عزاداری و گریه نمی شود بلکه باید به سراغ درسهای عاشورا هم رفت و آنها را در زندگی روزمره بکار بست.
در اینجا قصد دارم به یکی از اتفاقات مهم و درس آموز روز عاشورا اشاره کنم تا اول، خودم و بعد شما عزیزان از آن درس بیاموزیم و بکار ببندیم.
امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا به یاران خود فرمود: اگر کسی به مردم، بدهکار است راضی نیستم با من شهید شود چون اگر انسان، بدهکار بمیرد و چاره ای برای بدهی خود نکند جایگاهش جهنم است. (احقاق الحق/ جلد۱۹/ص۴۲۹)
با اینکه یاران امام حسین(ع) در روز عاشورا بسیار کم بودند و هر کس در این شرایط، به دنبال جمع کردن سرباز است اما امام مظلوم ما، حاضر نشد حقوق مردم را فدای پیروزی خود کند.
اکنون از خود سؤال کنیم که ما تا چه اندازه، نسبت به حقوق مردم، احترام قائل هستیم؟
در این روزهای عزا به این نکته هم کمی فکر کنیم.

|
| + نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 19:16 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
| 
|
| + نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 0:16 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| + نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 20:26 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
این عکس در تابستان 1364، در اردوگاه الصابرین کرخه بر سر سفره ناهار گرفته شده، هنگامی که بچه های گردان تخریب لشکر 10 سید الشهدا(ع) در حال خوردن غذا بودند. همانگونه که در تصویر مشخص است 11 نفر بر سرسفر حاضر هستند که 8 نفر آنها به شهدات رسیده اند.
اسامی شهدا بدین قرار است:
از راست: نفر اول (شهید عباس بیات)، نفر دوم (شهید رحمان میرزا زاده)، نفر سوم (شهید اکبر عزیز زاده)، نفر پنجم (شهید مرتضی ملکی، نفر هفتم (شهید محمد بهشتی)، نفر هشتم (شهید سید محسن جلادتی)، نفر دهم (شهید پیام پور رزاقی)، نفر یازدهم (شهید حاج قاسم اصغری)
|
| + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 8:46 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
| روزنامه انگلیسی «ایندپندنت»- "ملک فهد" در سال ۱۹۶۸ با دختری به نام «جنان حرب» آشنا میشود. وی از خانوادهای فلسطینی-مسیحی است که در آن زمان٬ در حیفا زندگی میکرد.
ملک فهد در سال ۱۹۶۸ و درحالیکه «جنان» بیش از ۲۰ سال نداشت با وی آشنا میشود و در مراسمی سری و مخفیانه در کاخ خود او را به عقد موقت خود در میآورد.
«جنان» تا سال ۱۹۷۰ در کاخ فهد مخفیانه بسرمیبرد تا اینکه در این سال برخی از چهرههای برجسته خاندان سعود وی را از عربستان طرد میکنند، با این حال رابطه «فهد و جنان» در لندن ادامه پیدا میکند تا اینکه در سال ۱۹۸۲ فهد به پادشاهی عربستان میرسد.
از زمانی که فهد قدرت را در عربستان بدست میگیرد، رابطه خود با «جنان» را قطع میکند و برای اینکه بر روی این رابطه سرپوش بگذارد، تلاش میکند با دادن رشوه ۸ میلیون استرلینگی٬ «جنان» را وادار به سکوت کند. اما متعهد میشود، نفقه او را پرداخت کند. چند سال بعد روند پرداخت نفقه قطع میشود و همین موضوع «جنان» را وادار میکند، در سال ۲۰۰۴ با ارائه شکایتی به دادگاه لندن خواستار نفقه خود از پادشاه سعودی شود.
این درخواست بدون پاسخ باقی میماند و یک سال بعد فهد از دنیا میرود، و مقامات سعودی تلاش میکنند، پس از آن پرونده بسته شود، اما «جنان» بار دیگر با تلاشهای بسیار دوباره پرونده نفقه خود را که ۴۰۰ میلیون برآورد شده به جریان انداخته است. «جنان حرب» که هم اکنون شصت و چهارمین سال زندگی خود را سپری میکند، در اینباره از ملکه الیزابت دوم درخواست کمک و دخالت در قضیه را کرده و تاکید نموده، در صورتیکه مقامات سعودی به شکایت وی رسیدگی نکنند، وی دست به تالیف کتابی درباره رابطه خود با فهد خواهد زد و این موضوع موجب میشود، بسیاری از خفایای آل سعود را برملا کند.
|
| + نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 0:45 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
| در ایام سالگرد رحلت عالم فرزانه٬ علامه محمدتقی جعفری٬ با ذکر مطلبی یاد ایشان را گرامی می داریم:
علامه محمد تقی جعفری(ره) گفتند: عده ای از جامعه شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضوع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست؟» هر کدام از جامعه شناسها صحبت هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند. وقتی نوبت به بنده رسید گفتم: اگر میخواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق میورزد. کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع٬ ارزش او به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است. اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزش او هم به اندازه ی خداست. علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسها صحبتهای مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند. وقتی تشویق آنها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه میفرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» - «ارزش هر انسانی به اندازهی چیزی است که دوست میدارد».
وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .

|
| + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 22:17 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
| 
|
| + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 13:59 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |
|
|
حديثى دربارهى كودكى حضرت هادى است، كه نمىدانم شنيدهايد يا نه؛ وقتى معتصم در سال 218 هجرى، حضرت جواد را دو سال قبل از شهادت ايشان از مدينه به بغداد آورد، حضرت هادى كه در آنوقت شش ساله بود، به همراه خانوادهاش در مدينه ماند. پس از آنكه حضرت جواد به بغداد آورده شد، معتصم از خانواده حضرت پرسوجو كرد و وقتى شنيد پسر بزرگ حضرت جواد، علىبنمحمد، شش سال دارد، گفت اين خطرناك است؛ ما بايد به فكرش باشيم. معتصم شخصى را كه از نزديكان خود بود، مأمور كرد كه از بغداد به مدينه برود و در آنجا كسى را كه دشمن اهلبيت است پيدا كند و اين بچه را بسپارد به دست آن شخص، تا او به عنوان معلم، اين بچه را دشمن خاندان خود و متناسب با دستگاه خلافت بار بياورد. اين شخص از بغداد به مدينه آمد و يكى از علماى مدينه را به نام "الجنيدى"، كه جزو مخالفترين و دشمنترينِ مردم با اهلبيت عليهمالسّلام بود - در مدينه از اين قبيل علما آنوقت بودند - براى اين كار پيدا كرد و به او گفت من مأموريت دارم كه تو را مربى و مؤدبِ اين بچه كنم، تا نگذارى هيچكس با او رفت و آمد كند و او را آنطور كه ما مىخواهيم، تربيت كن. اسم اين شخص - الجنيدى - در تاريخ ثبت است.
حضرت هادى هم - همانطور كه گفتم - در آن موقع شش سال داشت و امر، امر حكومت بود؛ چه كسى مىتوانست در مقابل آن مقاومت كند.
بعد از چند وقت يكى از وابستگان دستگاه خلافت، الجنيدى را ديد و از بچهيى كه به دستش سپرده بودند، سؤال كرد. الجنيدى گفت: بچه؟! اين بچه است؟! من يك مسأله از ادب براى او بيان مىكنم، او بابهايى از ادب را براى من بيان مىكند كه من استفاده مىكنم! اينها كجا درس خواندهاند؟! گاهى به او، وقتى مىخواهد وارد حجره شود، مىگويم يك سوره از قرآن بخوان، بعد وارد شو - مىخواسته اذيت كند - مىپرسد چه سورهيى بخوانم. من به او گفتم سورهى بزرگى؛ مثلاً سورهى آلعمران را بخوان؛ او خوانده و جاهاى مشكلش را هم براى من معنا كرده است! اينها عالمند، حافظ قرآن و عالم به تأويل و تفسير قرآنند؛ بچه؟! ارتباط اين كودك - كه علىالظاهر كودك است، اما ولىاللَّه است؛ "وآتيناه الحكم صبيّا" با اين استاد مدتى ادامه پيدا كرد و استاد شد يكى از شيعيان مخلص اهلبيت! (مقام معظم رهبری- ۳۰/۵/۱۳۸۳)

|
| + نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 12:5 توسط رضا
|
|
|
|
|
| |